صفی از من مقابل من بود



از سعید حیدری ساوجی ، مجموعه اینجا نمی شود.

صفی از من مقابل من بود،هوس انتقام میکردم

سنگ بود و سکوت آینه ها،باز هم قتل عام میکردم

پشت ویترین کت تکی بودم، در تن مانکنی که بی حس بود
و به هر عابری که رد می شد، به امیدی سلام می کردم

قطره بی تفاوتی بودم، قاطی موج های نا آرام
باد می آمد و بدون دلیل، با بقیه قیام می کردم

با سفید و سیاه جنگیدم، آه من اشتباه جنگیدم
مثل شطرنج ها علیه خودم، بیخودی ازدحام می کردم

زندگی دادگاه یک نفره ست، شاکی و متهم خودم بودم
زندگی جرم بود و من یک عمر ، رفع این اتهام می کردم!

چوب کبریت کوچکی بودم ، با شب تیره در افتادم
من خودم را حرام می کردم، من خودم را حرام می کردم

زندگی گیر داده بود به من ، جگر شیر داده بود به من
زندگی کار نا تمامی بود، باید آن را تمام می کردم...

«««««« a.r.t »»»»»»


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها