تو را به عشق قسم می دهم ، بمان با من



تو را به عشق قسم می دهم ، بمان با من
بمان و باز هم از عشقمان بخوان با من

قلندرانه بمان زیر سقفِ بی سقفیم
بمان ، که نیست از این بهتر آشیان با من

مرا به خوشه ی گندم ، به عشق ، می خوانند
در این بهشت ، تو هم باش میهمان با من

به دستهای تهی دستی ام چه می خندی؟
که قرنهاست ، قرین است رنج نان با من

پرنده بودم از این پیش تر ، ولی امروز
چه مانده با من ؟ حسرت بر آسمان با من

هزار پنجره چشم گشوده ، می دیدند
که صبح ، می شود آغاز همچنان با من

زمانه ، روح مر ا سخت زخم آجین خواست
به کینه خاست زمانه ، کران کران با من

بمان کمی دگر ، انگار ، زخمها کاری ست
بمان که می روم از دست تو ، بمان با من !

سهیل محمودی
N.a


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها